عاشقانه مینویسم برای تنها کسی که عاشقشم

تو مرا مي فهمي/ من تورا مي خوانم/ وهمين ساده ترين قصه يك انسان است /من تو را نابترين شعر زمان مي دان

الهی الهی

الهی بمیرم سیاه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد/رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد/تنها دل ساده ایست دارایی ما آنهم شب عید تقدیم تو باد


ارزو دارم که قشنگترین گل سرخ دنیا را بچینم و بر برگهای آن قطره ایی از خون خود را بچکانم و انرا به محبوبم هدیه کنم تا زمانی که گل را میبوید نفسش خون مرا گرم کند

در صفحه شطرنج زندگی همه ی مهره های من مات مهربانی تو شدند و من قلبم را به تو باختم

   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 18:20  توسط ترانه  | 

زیبای من

زیبای من،

صدای پای رفتن تو ، آن روزی كه با من صحبت نكردی، روی شن های صحرای

دلم نقش بسته بود.

سوز می آمد، سردم بود، و من به شدت یتیم شده بودم.

سوز و سرمای بی كسی و تنهایی می آمد.

  دلم برای تو تنگ شده است

                                            ای نیمه دگر من

                                     دلم برای تو تنگ شده است

من و تو،

                                   

                                    چون ماه و خورشید روبروی هم

                                       همیشه سرگرم گفتگوی هم

                                تا كه ابر آمد و روی خورشید و گرفت

                                (اكنون دل من شكسته و خسته است)

                                    زیرا كه ماه لب فرو بسته است

                                        روی صحنه شادكامیم

                                           پشت صحنه ناشاد

                                                                  مبادا پرده را بكشید......

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 18:18  توسط ترانه  | 

كاش اینجا بودی م

كاش اینجا بودی...

 

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی

اگر اینجا بودی خانه خاموش نبود

آینه فاصله داشت گل فراموش نبود

وزن قلبم سنگین غربت و آهنگ نبود

ساعت دیواری خسته از زنگ نبود

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی

با تو بودن هیهات تا ابد ممكن بود

لحظه های بیدار تا ابد ساكت بود

اگر اینجا بودی زندگی وسعت داشت

غزل آمرزش به قلم رغبت داشت

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی

گم ترین پیدایی هستی و اینجایی

من كه با تو هستم تو چرا تنهایی

با همه دوری ها اینهمه فاصله ها

همه جا سرشار است از هوایت اینجا

گل من گوهر من كاش اینجا بودی

جان من جوهر من كاش اینجا بودی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 18:17  توسط ترانه  | 

.......

نیمه شب آواره وبی حس وحال/ در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال / دل  به یاد  آورد ایام وصال  

از جدایی یک دو سالی می گذشت  / یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را /خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را /آن دو چشم مست آهو وار را

هم چو رازی مبهم و سر بسته بود /چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدو هم آشیان شد با من او /هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او /نا توان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی/این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تاسحر /وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر /دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد/گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا برجاست دل/گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل/بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده/در پی عشق تو سر گردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان/من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان/چون تویی مخمورخمارم بدان

با تو شادی میشود غم های من/با تو زیبا میشودفردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده/دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده/عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش/طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش

در سرم جز عشق او سودا نبود /بهر کس جزاو در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود/همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره آفاق بود/در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت/طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت/بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخراین قصه هجران بود وبس/حسرت و رنج فراوان بود وبس

یار ما را از جدایی غم نبود/در غمش مجنون وعاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود/سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست/ساده هم آن عهد وپیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست/این خبر ناگاه پشتم راشکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت/رفت وبا دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است/خصم جان و تشنه خون من است

بخت بدبین وصل او قسمت نشد/این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تغدیر نیست/با چنین تغدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود ودم همدم شدم/باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم/ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را/سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر/بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر/دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یک باراز من بشنو پند/بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود/عشق دیرینت گسسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آید به رود/ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است/باش با او یادتو  ما را  بس است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 9:16  توسط ترانه  | 

The day you walked into my life was the happiest I have ever been
You made me feel so special in more words than I can say.
That moment when you said you love me my eyes were in tears
And the second you kissed me my heart could not stop singing.

You’ve always known how to put a smile on my face
There never was a dull moment when I was with you.
You’ve always known the right things to say when I was sad
You were always there for me when I needed you.
 

The days we spent together were unforgettably special
You are the one who makes me feel like a woman and treated me like one.
Now I realize how much I love you
And I have always wondered what did I ever do to deserve you.

I have missed you so much and I can’t even explain
Just how crazy I have been without you.
There’s not a second of the day that I don’t have you in my mind
I loved you then and I still love you now.

You’ll be in my heart now and forever
I WILL ALWAYS LOVE YOU TILL THE END OF TIME.
I only have one wish upon the star and that is…
To have spend the rest of my life with YOU, THE LOVE OF MY LIFE.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 12:13  توسط ترانه  | 

من هنوزم نگرانم

به خيالم كه تو دنيا واسه تو عزيزترينم


آسمونها زير پامه اگه با تو رو زمينم


به خيالم كه تو با من يه هميشه آشنايي


به خيالم كه تو با من ديگه از همه جدايي


من هنوزم نگرانم كه تو حرفهام رو ندوني


اين ديگه يه التماسه من مي‌خوام بياي بموني



من و تو چه بي‌كسيم وقتي تكيه‌مون به باده


بد و خوب زندگي من رو دست گريه داده


اي عزيز هم قبيله با تو از يه سرزمينم


تا به فرداي دوباره با تو هم قسم‌ترينم



من هنوزم نگرانم كه تو حرفهام رو ندوني


اين ديگه يه التماسه من مي‌خوام بياي بموني



بد و خوبمون يكي دست تو تو دست من بود


خواهش هر نفسم با تو هم‌صدا شدن بود


با تو هم‌قصه دردم هم‌صداتر از هميشه


دوتا هم‌خون قديمي از يه خاكيم و يه ريشه



من هنوزم نگرانم كه تو حرفام رو ندوني


اين ديگه يه التماسه من مي‌خوام بياي بموني



من هنوزم نگرانم كه تو حرفهام رو ندوني


اين ديگه يه التماسه من مي‌خوام بياي بموني



اين ديگه يه التماسه من مي‌خوام بياي بموني


اين ديگه يه التماسه من مي‌خوام بياي بموني



من هنوزم نگرانم كه تو حرفهام رو ندوني


من هنوزم نگرانم كه تو حرفهام رو ندوني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 12:16  توسط ترانه  | 

خیلی بده که عمر تو تلف کنی

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

 

حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی

 

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

 

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

 

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

 

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

 

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

 

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

 

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

 

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

 

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

 

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

 

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

 

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

 

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

 

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

 

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

 

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

 

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

 

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

 

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

 

رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی

 

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

 

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس ت بدن

 

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

 

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

 

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

 

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

 

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

 

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

 

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

 

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

 

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـاما خيلي بد ميشه وقتي كه بعد از مدتي

عشقت تبديل به گرگ بشه به يك دشمن كثيف

خدا كنه كه اينجوري نشه

برات هميشه عشق باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 12:8  توسط ترانه  | 

رفتن

سوز عشقت منو باز دیوونه کرده

غم عشقت توی دل من خونه کرده

باورم نمیشه دستات توی دستام نباشن

باورم نمیشه چشمات دیگه عاشقم نباشن

نذار این دلم بسوزه از عذاب رفتنت

دل میخواد با تو بمونه نذار تنها بمونه

بذار دل دیوونهه کمی آروم بگیره

بیا پیشم نرو عشقم نذار تنها بمونه

میخوام این لحظه اخر تو چشات نگاه کنم

میخوام این لحظه آخر جونمو فدات کنم

بیا پیشم نرو عشقم نذار تنها بمونممممممممممممم

سوز عشقت منو باز دیوونه کرده

غم عشقت توی دل من خونه کرده

باورم نمیشه دستات توی دستام نباشن

باورم نمیشه چشمات دیگه عاشقم نباشن


قید تموم Donyaro به خاطر چشات زدم

هرکاری گفتی کردمو هر جایی گفتی اومدم

گفتی اگه عاشقمی همیشه هرچی من میگم

گفتم به چشم بخاطرت من حتی جونمم میدم


حالا میگی باید برم برمو تنهات بزارم


دیگه باید چیکار کنم تا بدونی دوست دارم

مگه قراره عشقمون تا آخر Donya نبود؟؟؟؟؟؟؟


اینجوری بی وفا نشو عشقمون اینجوری نبود



گفتی اگه دوسم داری غرورتو بزار کنار



واسه یه بارم که شده خودتو جای من بزار


دیگه باید چیکار کنم که بدونی دوست دارم


چشماتو روی من نبند من بی تو طاقت ندارم

 

عشقمون مگه تا اخر دنیـــــــــــــــــــــــــــا نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میرم ولی بدون یکی اینجا بیقرارته

تو تموم لحظه هام تو هوام پرمیزنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 11:43  توسط ترانه  | 

 

Shania  twain

She was born on August 28, 1965 in Windsor , Ontario Canada and christened Eileen Regina Edwards. Her parents were Clarence and Sharon, Edwards who divorced when she was a toddler. Sharon remarried Jerry Twain, a full blooded Ojibwa Indian, in June 1970. she is a real mixture. She is about 40% Irish with a healthy dash of English, Swedish, Scottish blood, leavened with exotic touches of French, Native and Spanish. Her mother's family emigrated to Canada in 1912, her great grandparents arrived just too late to buy tickets on the Titanic. Shania's hometown is Timmins, a mining town in Northern Ontario, famous for breeding rough tough ice hockey players, not beautiful singers . She made her first TV appearance on the Tommy Hunter Show in Canada when she was 12, she was billed as Ellie Twain. To support herself in Toronto she worked as a waitress, in a supermarket and for a computer company. As a teenager she could not hold her booze, once when drinking with two friends she passed out after only two beers. she is famous for displaying her belly button. It made its first public appearance in the Viva Vegas revue when she was dressed as an Indian chief in the revue's Village People tribute. When Shania was 22 Sharon and Jerry were killed in a car crash. She took a job in the Viva Vegas revue at the Deerhurst holiday resort and raised her two half brothers until after they left school.She is married to Robert John "Mutt" Lange the most successful record producer in the world. Shania and Mutt's first child, a boy called Eja . He has produced multi million sellers for the Boomtown Rats, AC/DC, Def Leopards, the Cars, Bryan Adams, Michael Bolton and the Corers. Between May 29, 1998 and January 16, 2000 Shania played 165 shows in five countries to over 2.5 million people. The tour grossed US$86 million, the highest grossing country tour in history). At the time only the Rolling Stones were a bigger draw And Her younger brother Mark spent six months in jail for stealing cars.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 20:12  توسط ترانه  | 

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

نظره تو چیه؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 9:32  توسط ترانه  |